آقاجان، آکتور سینما

دسته بندی : مستند


1
1

تامین سرمایه

شروع : 28 تیر 1399
پایان : 01 شهریور 1399

درباره فیلم

در روستایی دورافتاده در شمال ایران مردی 66 ساله زندگی می کند به نام آقاجان .او مردی کم توان ذهنی است که بطور مادرزادی از سندروم ناشناخته ای رنج می برد. او از کودکی به طور مکرر دچار حمله صرع شده است. علاوه بر آن دارای مشکل تکلم نیز هست. با وجود همه این مشکلات او از مراقبت های ویژه پزشکی محروم بوده است. او با مادرش زندگی می کند. مادری که آلزایمر دارد و رو به مرگ است. اما یک استعداد خاص در آقاجان وجود دارد که او را از دیگر افراد متمایز می کند و آن عشق به سینما و بازیگری است. عشقی که یک تیم فیلمسازی را به روستای محل اقامت او می کشاند.

 

درباره آقاجان

آقاجان فردی کم توان ذهنی است که در ارتباط با افراد پیرامون خود مشکل دارد. سابقه آشنایی من با شخصیت حدود 17 سال است. از همان ابتدا که او را دیدم چیزی در وجودش مرا جذب می کرد. از دید من او شخصی مهجور و جدامانده از اجتماع بود. شخصی که هیچگاه در نظر گرفته نمی شد. شخصی تنها، با هویتی نامعلوم و زندگی ای خالی از معنا. در اوایل آشنایی، من هم مانند دیگرانی که تازه با او آشنا می شدند، از او دوری می کردم. در واقع کمی هم از او می ترسیدم. شرایط ظاهری او مانند دیگر افراد معمول جامعه نبود. من آن روزها نگران بودم مبادا آسیبی به من بزند. ولی بعدها فهمیدم که اصلا اینطور نیست. او شدیدا معصوم و مهربان بود. کم کم که با او بیشتر آشنا شدم، حس ترس جای خودش را به حس همراهی داد. از نگاه مردم او فردی کمتر از انسان بود. اولین بار که به او نزدیک شدم و با او دست دادم و حالش را پرسیدم برایش کمی عجیب بود. چون کمتر کسی اینکار را می کرد. هر چند مردم با او مهربان بودند ولی هرگز او را به عنوان یک انسان دارای حقوق اولیه جدی نمی گرفتند. حتی گاهی به من توصیه می کردند که کمتر با او حشر و نشر داشته باشم. چون اینکار را دون شخصیت افراد متشخص می دانستند.

یک روز با موبایلم در حال فیلمبرداری از طبیعت روستا بودم که ناگهان جلوی دوربینم ایستاد و از من خواست تا از او فیلم بگیرم.اول ترسیدم ولی وقتی اصرارش را دیدم از او فیلم گرفتم. سپساز من خواست که فیلم را روی DVD به او بدهم تا در منزل تماشا کند. من هم خواسته اش را برآورده کردم. وقتی برای اولین بار تصویر خودش را در تلویزیون دید، از شادی در پوست خود نمی گنجید. از آن پس کار من این بود که از او فیلم بگیرم و روی DVD رایت کنم و به او بدهم. علاقه او به سینما از اینجا شروع شد.

در آن زمان هرگز فکر نمی کردم که روزی تصمیم بگیرم از او فیلم بسازم. ولی اکنون بر این باورم که حتما این فیلم را خواهم ساخت.می خواهم برای توجه دادن به زندگی افرادی شبیه آقاجان این فیلم را بسازم و با توجه به توضیحاتی که در بالا دادم، فکر می کنم بهترین شخص برای این منظور باشم.

 

چرا این فیلم را می سازم؟

تنهایی هراس دائمی بشر است ، انسان به طور ذاتی موجودی اجتماعی است . برقراری ارتباط با یکدیگر یکی از نیازهای اولیه ما انسان هاست؛ چه بخواهیم و چه نخواهیم با سایر افر اد در حال مذاکره و ارتباط هستیم. انسان ها چه در کسب و کار ، چه در دولت و چه در خانواده، از راه مذاکره تصمیم می گیرند و با یکدیگر به توافق میرسند گرچه مذاکره و ارتباط همه روزه انجام می شود ولی برقراری ارتباط سالم و موثر کار ساده ای نیست.

حال بیایید در نظر بگیریم با بیماری روبرو هستید که به دلیل ظاهر و نوع رفتار متفاوت ،از جامعه پیرامون خویش طرد می شود . همانطور که قبلا اشاره شد آقاجان به نوعی دارای بیماری صرع است . بیماری ای که به گفته ی رییس دانشگاه علوم پزشکی تهران بسیار جدی ست و میزان آمار مبتلایان در ایران 2 تا 3 برابر میزان ابتلا در جهان است.

در برخی از گفتمان‌های اجتماعی انگ غیرعلمی، غیر اخلاقی و غیر انسانی بر این بیماری زده می‌شود که موجب شده گاهی اوقات شاهد انزوای اجتماعی افراد مبتلا باشیم.

کسی که دچار صرع شده نیاز دارد بیش از سایر آحاد شهروندی مورد حمایت اجتماعی قرار گیرد، توانمندسازی شود، از اشتیاق‌های اجتماعیاشکاسته نشود و حضور مناسبی در اجتماع داشته باشد.

در خیلی از کشورهای دنیا فرد مبتلا به بیماری صرع یک بسته درمانی و حمایتی کامل توسط سازمان‌های بیمه‌گر دریافت می‌کند، اما در کشور ما حتی برای پرداخت برخی داروهای نوین و مداخلات دارویی هم دچار مشکل هستیم که این موضوع بیماران مبتلا به صرع را با چالش مواجه می‌کند.

در حال حاضر پیش بینی می شود که بیش از یک میلیون و ۴۰۰ هزار بیمار مبتلا به انواع صرع در کشور وجود داشته باشد که ۴۰۰ هزار بیمار دچارمقاومت های شدید به درمان و دارو هستند.

صرع و افسردگی هردو شانس ابتلا به یکدیگر را افزایش می دهند و در مبتلایان به صرع به مراتب از بقیه افراد جامعه شایع تر است. برخی محققان بر این باورند که بیماری صرع بر مغز منجر به افسردگی می شود و به دلیل محدودیت های فرد مصروع در جامعه این عارضه پدیدار می شود.

با توجه به چنین مسائلی بر آن شدیم تا با ساخت مستندی درباره ی زندگی فردی که بدلیل این بیماری از جامعه اطرافش طرد شده به نوعی توجه ها را نسبت به این بیماری جلب نماییم.

فیلم ما درباره استعداد های نهفته انسانی کم توان ذهنی است. در مورد استعدادی که دیده نمی شود. در مورد ذوقی است که شکوفا نمی شود. در مورد انسانی که نمی تواند به آرزوهایش برسد. 

هر فردی که روی کره زمین زندگی می کند، قصه ای دارد. هر انسانی معدنی از طلاست که باید استخراج شود، باید بکار گرفته شود. و سینما به عنوان یک رسانه مهم باید به سراغ این قصه ها برود. باید بتواند به ناشناخته ها سفر کند. باید بتواند به درون انسانها نقب بزند و آنها را کشف و شکوفا سازد. 

دنیای ما پر از افرادی مانند آقاجان است. افرادی که می خواهند دیده شوند.می خواهند ارتباط برقرار کنند. آنها این حق را دارند و ما به عنوان انسان باید به آنها کمک کنیم. سینما ابزاری ست که می تواند به کمک این افراد بیاید تا پلی باشد برای برقرار ارتباط میان انسان هایی که به هر دلیل ایزوله می شوند و راهی برای برقراری ارتباط با جهان بیرونشان ندارند.

زمانبندی پروژه

40 درصد از فیلمبرداری این مستند تا به امروز انجام شده است و بدلیل نیاز مالی برای تامین باقی سرمایه ساخت این فیلم پیش بینی می شود با فراهم شدن ساخت این مستند که قرار است در چهار فصل فیلمبرداری شود ، تا پایان سال 1400 به خروجی نهایی این مستند دست یابیم. 

درباره فیلمساز

من حسن علیزاده قادیکلایی اهل ساري هستم. تحصیلات من در حوزه نرم افزار است. در حال حاضر استاد رسمی دانشگاه فنی و حرفه ای هستم. فعالیت هنری خود را از سال 1375 در گروه تئاتر دانشگاه شهید بهشتی در سمت دستیار کارگردان شروع کردم. در همین سالها فیلمنامه نویسی را نیز فرا گرفتم. اولین فیلمنامه من «ساحل وصل» نام داشت. از سال 1388 شروع به داستان نویسی در حوزه کودک و نوجوان کردم. همزمان با ظهور دوربین دیجیتال و موبایل به عکاسی گرایش پیدا کردم. مدتی نیز به تولید ویدئوی های آموزشی پرداختم. تجربه تولید ویدئوهای آموزشی مرا به سمت تولید فیلم های داستانی و مستند سوق داد. در سال 1389 اولین فیلم داستانی کوتاه خود به نام «صدای پای آب» را ساختم که 12 دقیقه بود. این فیلم تماما با یک دوربین دیجیتال ساده ساخته شده بود. در سال 1392 دومین فیلم خود را به نام «هویت اصلی» ساختم که یک مستند داستانی بلند به طول 63 دقیقه بود. درسال 1395 دوره کامل فیلم سازی را در حوزه هنری گذراندم. در طی این دوره مستندی نیمه بلند با عنوان «گزارش پروژه» ساختم. برخی دیگر از فیلم هایم عبارتند از «دلیلی برای زیستن»، «در کوچه کلبادی» و «دانشکده دختران».

 

منابع مالي

مخاطبين و همراهان پروژه

پیام مستند

نقایص طبیعی نمی توانند مانع تحقق آرزوها شوند. این فیلم نشان می دهد پیرمردی کم توان ذهنی که در عین حال با مشکل تکلم مواجه است ،  آرزوهایش را باور دارد تا جایی که  موفق می شود یک گروه فیلمسازی را به روستایی دور افتاده بکشاند و نقش اول فیلم را بازی کند.

اعضاي تيم پروژه

  1. حسن عليزاده قاديکلايي، نويسنده و کارگردان
  2. عباس حناني، مدير فيلمبرداري و فيلمبردار
  3. نبي الله مسلمي، فيلمبردار
  4. رضا اکبريان گالشکلايي، تدوينگر
  5. زهرا طالبي کولايي، مترجم و پژوهشگر

حاميان و همراهان

  1. امور سينمايي حوزه هنري استان مازندران
  2. خانه مستند استان مازندران
  3. انجمن سينماي جوان ساري
  4. کارگروه فيلم بهار نارنج واحد فرهنگي هنري شهرداري ساري
  5. مهدي زمانپور کياسري، مستند ساز برجسته مازندراني
  6. ياسر يميني رئيس خانه مستند مازندران
  7. حسين نادعلي زاده رئيس کارگروه بهار نارنج ساري
  8. خانه هنرمندان استان مازندران

فیلمبرداری 110,000,000 ریال
صدابرداری 40,000,000 ریال
تدوین 60,000,000 ریال
صداگذاری 30,000,000 ریال
موسیقی 30,000,000 ریال
اصلاح کننده رنگ و نور 20,000,000 ریال
ترجمه و زیرنویس 20,000,000 ریال
تبلیغات 10,000,000 ریال
سایر 10,000,000 ریال

2
2

اجرا

شروع : 15 شهریور 1399
پایان : 30 مهر 1399


3
3

ارائه

شروع : 01 آذر 1399
پایان : 31 خرداد 1400