حامی جو در شبکه های اجتماعی

فصل سرد – مهدی پارسا و مبینا شیر محمدی

4,850,000 ریال
جذب شده از 100,000,000 ریال
15حامی
تمام شده در
۰۲
خرداد
۱۳۹۵
 
"فصل سرد" روایت کوتاهی است از آرزوهای کودکان کار، کودکانی که نیازهای ابتدایی شان تبدیل به آرزوهایشان شده...
انتخاب پاداش
50,000 ریال
تشکر حامی جو در شبکه های اجتماعی
100,000 ریال
تشکر به صورت الکترونیکی
300,000 ریال
ارسال کارت پستال تشکر الکترونیکی
500,000 ریال
آلبوم عکس دیجیتالی + تشکر دیجیتالی
1,000,000 ریال
تشکر در تیتراژ پایانی انیمیشن + آلبوم عکس دیجیتالی + تشکر دیجیتالی
3,000,000 ریال
پوستر امضا شده انیمیشن توسط کارگردانان + تشکر در تیتراژ پایانی انیمیشن + آلبوم عکس دیجیتالی + تشکر دیجیتالی
5,000,000 ریال
دعوت به نمایش خصوصی انیمیشن+ پوستر امضا شده انیمیشن توسط کارگردانان + تشکر در تیتراژ پایانی انیمیشن + آلبوم عکس دیجیتالی + تشکر دیجیتالی
8,000,000 ریال
اهدای گردن آویز برنجی آدمک که بر اساس نقاشی های کودکان کار ساخته شده+ دعوت به نمایش خصوصی انیمیشن+ پوستر امضا شده انیمیشن توسط کارگردانان + تشکر در تیتراژ پایانی انیمیشن + آلبوم عکس دیجیتالی + تشکر دیجیتالی
10,000,000 ریال
تندیس یکی از کاراکتر های انیمیش همراه لوح تشکر+ دعوت به نمایش خصوصی انیمیشن+ پوستر امضا شده انیمیشن توسط کارگردانان + تشکر در تیتراژ پایانی انیمیشن + آلبوم عکس دیجیتالی + تشکر دیجیتالی
15,000,000 ریال
تندیس کاراکتر اصلی انیمیش همراه لوح تشکر+ دعوت به نمایش خصوصی انیمیشن+ پوستر امضا شده انیمیشن توسط کارگردانان + تشکر در تیتراژ پایانی انیمیشن + آلبوم عکس دیجیتالی + تشکر دیجیتالی
30,000,000 ریال
ذکر نام شما به عنوان حامی در تیتراژ+تندیس کاراکتر اصلی انیمیش همراه لوح تشکر+ دعوت به نمایش خصوصی انیمیشن+ پوستر امضا شده انیمیشن توسط کارگردانان + تشکر در تیتراژ پایانی انیمیشن + آلبوم عکس دیجیتالی + تشکر دیجیتالی

در باره پروژه

 


کودک و کار، کودک و کار، کودک و کار.... از صبح که بیرون اومدم دوباره با دیدن اولین نفرشون این دو کلمه توی سرم پیچیدن گرفت و داستانی همیشگی آغاز شد:


- اسم اونی که تو مترو دیدم چی بود؟!... آهان علی اصغر. اون یکی ام که سر چهار راه بود اسمش شیما بود و این آخری رو پل هم که نگین. خیلی عجیبه اسم هاشون مثل بقیه بچه هاست، قیافه هاشون هم همینطور، راستی این علی اصغر چقدر شبیه پسر همسایمون بود.


-- کدوم پسره؟!


- بابا همونی که دائم دم خونشون نشسته و سرش تو گوشیشه.


-- آهان، خب؟


- هیچی دیگه موندم حیرون که چرا؟


-- چی چرا؟


- چرا با اینکه اسما و قیافه هاشون شبیه بچه های دیگه ست ولی این کلمه \"کار\" لعنتی چسبیده به کودکی شون و شده کودک کار؟!


-- خب دکتر! برا اینکه کار میکنن دیگه.


- اینو خودمم میدونم، ولی حرفم اینه که چرا کار میکنن؟ اگه مشکلات مالی خونواده دلیلش باشه که نصف بچه های این شهر باید برن سرکار.


-- حالا فرض کن دلیلش رو هم پیدا کردی، میخوای چیکار کنی؟ میخوای یه تنه این معضل اجتماعی رو ریشه کن کنی آقای آرمان گرا؟؟!!


- نه، نمیشه... ولی نمیدونم واسه این بچه ها میشه چیکار کرد... اصلا الان برمی گردم رو پل هرچی پول دارم از نگین دستمال کاغذی میخرم، اینجوری زودتر همه رو میفروشه و برمی گرده خونه، طفلک همچین مچاله شده بود زیر کاپشنش، داشت یخ می زد.


-- همچین میگی هر چی پول دارم هر کی ندونه فکر میکنه حالا چقدر پول توجیبته! دیگه ده بیست تومن که این حرفا رو نداره.


- حالا هر چی، چیکار کنم بیشتر از این ندارم.


-- اصلا از کجا مطمئنی اگه کل دستمال ها رو هم ازش بخری میره خونه؟ هان؟! شایدم فردا مجبور بشه بیشتر فروش داشته باشه تا بتونه بره خونه. اینجوری ممکنه خونوادش به این کار تشویق بشن.


- خب لااقل می رم براش یه ساندویچی، چیزی می گیرم، شاید گرسنه باشه.


-- یادت رفته اون خانومه تو "انجمن حمایت" چی می گفت؟!


- آره یادمه. می گفت: "با این کار بچه ها بدعادت میشن."


-- "و به جایی میرسن که به این کار عادت میکنن. بعدم دیگه کندنشون از محیط خیابون و کار سخت میشه."


- پس میگی چیکار کنم؟


-- نمیدونم... میخوای کلا بیخیالشون شو.


- نمی تونم، مغزم داره میترکه از بس تو سرم این ور و اون ور می دون. نه که خیلی وقته بازی نکردن تو سرم که میان انگار اومدن شهربازی.


-- ببین... به نظرم اگه میخوای کاری براشون بکنی برو اون کاری رو انجام بده که بلدی... وگرنه این دوزار سنار تو که دردی رو دوا نمیکنه.


- آخه من چیکار بلدم که به درد این بچه ها بخوره؟!


-- یه کاری کن بتونی چار نفر رو یه تکونی بدی... یکم به فکر واداری... چند نفر که یه کاری از دستشون بر بیاد.


- اولا اگه میخواستم چهار نفر رو تکون بدم میرفتم یه آهنگ نیناش ناش بیرون میدادم، که خوب کار من نیست. دوما فکر کردن خودش کار خیلی سختیه چه برسه به فکر واداشتن... وایسا ببینم نکنه منظورت فیلم ساختن و از این جور چیزاست؟؟!!


-- آفرین، تازه داره یواش یواش اون مغزت به کار میوفته.


- حضرت اجل مثل اینکه یادشون رفته سر آخرین فیلم نامه چقدر این در و اون در زدیم، طرح "قطار آرزو" رو میگما، یه جا طرف میگفت: "چقدر این طرحتون خوبه، چقدر من باهاش ارتباط برقرار کردم... ولی خوب میدونید اینجا اولویت هاش مسائل اجتماعی دیگه است". یه جا دیگه که طرف کلا منکر این شد که موضوع طرح مربوط به کودکان ه، میگفت:" ما طرح هایی رو تصویب میکنیم که در مورد کودکان باشه، کودکان کار که همه بچه ها رو شامل نمیشه" انگار این بچه ها کودک نیستن و آدم فضایی ن. اون آخریه که دیگه عالی بود، اردیبهشت ماه طرح رو براشون فرستادم برگشته میگه: "ما تا آخر سال کارامون رو بستیم، دیر اوردید طرحتون رو، انشاالله باشه برا سال بعد بررسی میکنیم." آخرش معلوم نشد اصلا اینا کیا هستن؟! با کیا بستن؟! آخرسرم فهمیدیم چون موضوع راجع به کودکان کاره، اصلا مترو اجازه تصویر برداری بهمون نمیده.


-- یادمه، همشون رو خوب یادمه، ولی خب بالاخره باید یه کاری بکنی دیگه، نشستن و غر زدن فایده ای داره؟! اصلا بزار ببینم اون شبی که مبینا حالش تو اتوبوس بد شد و یادته؟


- کدوم شب میگی؟!


-- بابا همون شب دیگه... که پسره اومده بود سراغش، ازش خواسته بود که بیسکوییت بخره و اونم نخریده بود.


- آره یادمه، بعدشم پسره سر درد دلش باز شده بود، طفلک مبینا اون شب حالش خیلی بد شد. از اون روز به بعدم نتونسته هنوز یه بار درست حسابی برام تعریف کنه بگه پسره چی بهش گفته که اونجوری بهم ریخته.


-- حالا این حرفارو ولش کن، چند روز بعدش که داشتی باهاش حرف می زدی یه دفه یه ایده به ذهن تون اومد، یادته؟


- آره خب، یادمه، بعدم نشستیم فیلم نامه ش روهم نوشتیم. حالا که چی؟!


-- که چی نداره که، همون رو بسازید.


- تو مثل این که کلا تو باغ نیستی!....من میگم طرح فیلم کوتاه رو نتونستیم براش بودجه بگیریم تو می گی برو انیمیشن بساز؟ اونم چی؟ استاپ موشن!


-- خب با بودجه خودتون بسازید.


- اصلا معلومه چی میگی؟! همین چند دقیقه پیش خودت داشتی می گفتی: "کل پول تو جیبم ده بیست تومنه" حالا میگی با هزینه شخصی برو بساز؟!


-- چمیدونم، برید وام بگیرید، یا اصلا از یکی قرض کنید، بعدش خورد خورد پس میدن دیگه.


- تو اصلا می دونی استاپ موشن چقدر هزینه داره؟ چقدر زمان می بره؟ چقدر ساخت عروسک و دکورش مشکله؟ حالا همه اینا به کنار از انیمیتش اصلا چیزی می دونی؟


-- همه اینا رو می دونم. ولی این تنها راهتونه، یا هرجوری هست شروع به کار می کنید و می سازیدش یا دیگه حق نداری راه بری غربزنی که "چرا کودک کار داریم؟ برا این بچه ها چیکار می شه کرد؟ چرا این بچه ها کودکی ندارن؟ پس آرزوهاشون چی می شه؟" و ازین حرفا. من چه گناهی کردم که شدم ذهن تو؟!


- خیلی خب حالا چرا ناراحت می شی؟ یعنی تو میگی بریم پول قرض کنیم و کار رو شروع کنیم؟


-- بله.


- بعد اگه وسط کار پول کم اوردیم چی؟ بازم بریم قرض کنیم؟!


-- حالا شما شروع کنید، اون موقع هم یه کاریش می کنیم، اصلا شاید چند نفر پیدا شدن دیدن که شما تا نیمه راه رو رفتید برا باقیش بهتون کمک کردن، هان؟!


- باشه، این دفه رو هم به حرف تو گوش می دیم ببینیم چی میشه.


-- راستی قصه در مورد چی بود؟


- آرزو های بچه های کار، البته برا اونا آرزو ه وگرنه برا بچه های دیگه یه چیز عادیه...



آغاز


ما کار رو با مبلغ سه میلیون تومان که از یکی از آشنایان قرض گرفتیم شروع کردیم. پس از طراحی استوری برد و فضای لوکیشن در قدم اول شخصیت های انیمیشن نیاز به اسکلت مفصلی(آرماتور) داشتند ولی از اونجایی که درداستان یازده کاراکتر داشتیم و با توجه به بودجه محدودی که در اختیارمون بود نمی تونستیم ساخت آرماتور و همچنین عروسک ها و دکور رو به افراد دیگه ای واگذار کنیم( فقط برآورد ساخت آرموتور برای یازده کراکتر شش میلیون و پانصد هزار تومان بوده).


برای همین تصمیم گرفتیم خودمون اونها رو بسازیم. ولی ساخت آرماتور و دکور نیاز به کارگاه و ابزار داشت به همین دلیل در ابتدا موضوع رو از طریق یکی از استادید با دانشگاه مطرح کردیم تا بتونیم از امکانات و کارگاه های اونجا استفاده کنیم ولی مسئولین دانشگاه این اجازه رو بهمون ندادند و ما مجبور شدیم یک سری ابزار و تجهیزات ابتدایی تهیه کنیم و یک کارگاه کوچک گوشه خونه راه اندازی کنیم.


در ابتدا بعضی افراد شک داشتند که بتونیم کاری از پیش ببریم. خب کار مشکلی بود و مدتی طول کشید تا اولین آرماتور رو بسازیم ولی در نهایت موفق شدیم. بعد از ساخت تعدادی از عروسک ها تا اونجایی که بودجه مون اجازه می داد بخشهایی از دکور رو هم آماده کردیم ولی هزینه های ناشی از خرید ابزار مانع از این شد که بتونیم این بخش رو به پایان برسونیم.


وما امیدواریم با حمایت شما و جذب سرمایه مورد نیازمون، ساخت این انیمیشن رو به پایان برسونیم.



نحوه هزینه کرد بودجه:


مبلغ سه میلیون تومان از برآورد کلی ما برای اتمام این پروژه، به باز پرداخت بدهی اختصاص خواهد داشت و الباقی آن صرف اتمام ساخت عروسک ها و دکور و همچنین اجاره تجهیزات مورد نیاز(شامل دوربین و نور) جهت تصویر برداری و هزینه های پس تولید خواهد شد.


به دلیل اینکه تصویر برداری در تکنیک استاپ موشن به صورت عکاسی فریم به فریم می باشد زمان تقریبی تصویر برداری حد اقل یک ماه درنظر گرفته شده است.



مشاوران ما در این پروژه:



  • استاد مهدی سماکار

  • استاد فائضه فیض شیخ الاسلام

  • استاد مریم کشکولی

  • استاد احمد طالبی


استاپ موشن:


استاپ موشن انیمیشن یکی از تکنیکهای ساخت انیمیشن است که در آن هر ثانیه از انیمیشن حاصل نمایش متوالی 24 تا 60 فریم از عکس های گرفته شده از اجزای صحنه می باشد. بدین ترتیب که اشیاء و یا عروسک های داخل صحنه را کمی جابجا کرده( انیمیت) و از آن عکسبرداری می کنند و سپس کمی دیگر آن را جابجا کرده و دوباره عکسبرداری می کنند و این کار ادامه می یابد تا در نهایت وقتی این عکسها پشت سر هم به نمایش در می آیند اینگونه به نظر می رسد که آن شیء در حال حرکت است.


بیوگرافی:



مبینا شیر محمدی متولد پاییز 1369 دانشجوی ترم پایانی کارگردانی انیمیشن در مقطع کارشناسی است. او کار هنری خود را با طراحی و مجسمه سازی آغاز کرد و پس از گذارندن دورهای نرم افزار طراحی سه بعدی (مایا) وارد دنیای انیمیشن شد. او اکنون به ایده پردازی، طراحی استوری برد و مدل سازی سه بعدی اشتغال دارد و همچنین کارگردانی یک استاپ موشن کوتاه را نیز به عهده داشته است.



مهدی پارسا متولد تابستان 1361 ،او با گذراندن دوره های فیلم نامه نویسی در کانون نویسندگان و دوره یک ساله فیلم سازی انجمن سینمای جوانان ایران وارد عرصه فیلم سازی شد و تا کنون نویسندگی و کارگردانی دو فیلم کوتاه و نگارش دو فیلم نامه بلند را بر عهده داشته.


وی در سال های اخیر به ایده پردازی و ساخت مستندهای تبلیغاتی اشتغال داشته و همچنین اکنون در یکی از کارگاه های طرح سریال صدا و سیما فعالیت دارد.


    مهدی پارسا

    نظر دهید

    نکته: فیلدهایی که با ستاره مشخص شده اند ضروری هستند.