حامی جو در شبکه های اجتماعی

اولین رمان من

در باره پروژه

با سلام خدمت تمام دوستان و مدیران سایت حامی جو و حامیان سایت


من رو در اینستا دنبال کنید تا شاید بتوانم شما رو قانع به حمایت از خودم بکنم ممنون


hamijoo_roman پیج اینستا

SOLTAN کانال اپارات


این اولین رمان من هست که قصد چاپش رو در خارج از کشور دارم...خب شاید بعضی ها با خودشون بگن چرا خارج از کشور. چرا تو مملکت خودمون نه؟؟؟


در جواب این سوال باید بگم متاسفانه باید خبر داشته باشید که سرانه کتاب خوانی در ایران میانگین روزانه 7 دقیقه است و اینم در حالی که همین 7 دقیقه کتاب های درسی است و نه یک رمان یا یک نوشته ازاد که متاسفانه این اصلا خوب نیست


بعد از این احتمالا یک چیز در ذهن شما نقش میبنده اونم با این موضوع که حتما یه رمان بی ارزش نوشته و میخواد به چاپ برسوندش و ارزش حمایت رو نداره..:{


دوست دارم  در جواب این فکری که توی ذهن شما نقش میبنده چیزی رو بگم که شاید جواب خوبی باشه


8 سالم بود که اولین بار معلم انشا ازم خواست تا یک داستان آزاد بنویسم وقتی اون روز به خانه رفتم دفترم رو باز کردم و شروع به نوشتن یک داستان کردم با خودم گفتم بذار زود تمومش کنم اما وقتی یه داستان توی ذهنم اومد خوب که توجه کردم دیدم بیشتر از 30 صفحه شده و هنوز اشتیاق به ادامه داستان رو دارم  اون داستان با 117 صحفه به پایین رسید {به خاطر تموم شدن برگ دفترم} و کلا دفتر انشام رو پر کرد هفته ای بعد که سر کلاس حاضر شدم معلم از کارم تعجب کرد و یه جورایی با خودش گفت حتما یه داستان مزخرف نوشتم و ازم خواست تا چند صغحه ای از داستان بخونم اما داستانم به حدی معلم رو جذب کرده بود که حتی زنگ بعدی هم ازم خواست تا ادامه داستان رو براش بخونم{میدونید که قدیم معلم برای هر کلاس فقط 1 نفر بود} وبعد از این که داستان تموم شد معلم طوری بهم نگاه میکرد که باعث میشد تو پوست خودم نگنجم.. هدف از گفتن این خاطره این نبود که بگم من رمان نویس حرفه ای هستم فقط میخواستم بگم وقتی دیدم با داستانم تونستم یه تغییر کوچیک تو نگاه معلم نبست به خودم ایجاد کنم یک شوق در من ایجاد شد شوق نویسندگی...


اما بعد از اون هرگز فرصتی دوباره برای نوشتن برام پیش نیومد یا بهتر بگم انگیزه ام رو از دست دادم اما تو خلوت خودم داستان های رو تو ذهنم از 8 سالگی پرورندم و بهشون بالی برای پرواز دادم و از همون زمان یک نوشته کوتاه که شامل نام و موضوع اون داستان بود رو جمع کردم و داخل یک دفتر نوشتم و از همون زمان تا امروز مثل یک گنج ازش مراقبت کردم که عکسش رو پایین میتونید ببینید۲۰۱۸۰۴۱۶_۱۲۱۷۳۳


این دفتر رو 18 ساله که دارم و مثل یه گنج ازش مراقبت میکنم ببینید برگه هاش در حال پوسیدنه..۲۰۱۸۰۴۱۶_۱۲۱۸۱۲


اگه خوب مشاهد کنید چندین برگ از اول پاره شده و اون یه دلیل داره...


دلیلش اینه که تو سن 17 سالگی دچار افسردگی شدم و متاسفانه بیشتر از 120 داستانی که جمع کرده بودم رو پاره کردم و دور ریختم اما چند وقت بعد پشیمون شدم و حدود 40 تا از رمان ها که نامشون یادم بود رو دوباره نوشتم ولی دلم نمیاد نشونش بدم چون اون گنج من هستن...ببخشد


اما پارسال بود که دیگه خسته شدم و بهترین داستان دفترم رو انتخاب کردم و کامل نوشتم یه داستان کاملا جنایی و ترسناک که حدودا 3 ماه برام وقت برد و بیش از 9 بار پاک نویسشون کردم و اینم عکس رمانم هست{ببخشید اگه تاره..}


۲۰۱۸۰۴۱۶_۱۲۱۸۴۷


حدودا 320 صفحه شده


اولش میخواستم تو ایران چاپ کنم که پشیمون شدم چون وقتی امار کتاب خونی تو ایران دیدم ترسیدم که هرگز داستان من خوانده نشود بعدش دنبال یه راه حل گشتم و بلاخره یه سایت معتبر پیدا کردم که رمان رو در خارج از کشور چاپ میکنه و اینم اسم سایت{http://irpublishers.ir} علاوه بر مبلغ 5/5 میلیونی برای فرستاد رمان به خارج مبلغ 1 میلیون تومن هم برای ترجمه این رمان به اینگلیسی نیاز دارم و 1 میلیون هم برای کارهای گرافیک.. با همه این اوصاف متاسفانه کشش مالی من درحدی نیست که بتونم این رمان رو در خارج از کشور چاپ کنم  و این مبلغ برای ادمی مثل من مبلغ خیلی زیادی است از حامیانی که پروژه من رو میبینند خواهشمندم که من رو حمایت کنند تا شاید روزی من هم یکی از حامیان سایت حامی جو و یک نویسنده بزرگ.. شوم با تشکر


راستی اسم رمانم هست{جایی در ترس}


مسعود

از زمان 8 سالگی تا امروز تمام رمان هایم را جمع کردم و امسال به هر نحوی قصد چاپ یکی از بهترین انها را خواهم داشت

۲ نظر

  1. حمیدی
    2 روز قبل

    سلام. ول از همه خیلی خوشحالم که تصمیم به چاپ رمانت گرفتی. اما یه پیشنهاد دارم. برای جذب اعتماد کسایی که می خوان بهت کمک کنن، بهتره از یه استاد ادبیات معتبر، یه صاحب نظر یا کسی که بشه به حساب اون، رو پروژه ای که چیزی ازش معلوم نیست (طبیعی هم هست که داستانش رو لو ندی) سرمایه گذاری کرد، کمک بگیری. می تونی یه ویدیو ازش ضبط کنی و تو اینستاگرامت منتشر کنی.

    • soltan
      17 ساعت قبل

      واقع ممنون از راهنمایت همین کارو هم کردم و کلیپش رو هم روی سایت قرار دادم
      خیلی ممنون که درکم کردید و میدونید که رمانم برام مثل یک گنج و نمیتونم محتویاتش رو لو بدم
      اما باور کنید با شناختی که من از دنیای رمان و فیلم دارم رمان من یک نواوری جدید…و اینو با تمام وجودم میگم که رمان من روزی یک رمان معروف در سطر جهان میشود اینو به همه قول میدم

نظر دهید

نکته: فیلدهایی که با ستاره مشخص شده اند ضروری هستند.

Web Analytics