روزنامه “هفت صبح” در سومین اکران “رویاهای دم صبح” با مهرداد اسکویی مصاحبه ی جالبی داشت که چند مورد از آن را در زیر براتون ذکر می‌کنم:

محمود صادقلوی گیوی خبرنگار روزنامه در طی صحبت هایش از مهرداد اسکویی میپرسد:

- برخلاف ذهنیتی که از زندان وجود دارد، فیلم شما بسیار پر نور و کم کنتراست فیلمبرداردی شده، فضایی که البته سرد است اما پر از روشنایی ست . ذهنیت قبلی که هر کس از زندان دارد فضایی است که حداقل از نور و طراحی خشن است.

- مهرداد اسکویی: درست است این مبنا بر چیزی به نام “ویژوال سروه” است. چیزی که از یک ورکشاپ خارجی (که مشتری پر و پا قرص آن هستم) یاد گرفتم. ویژوال سروه یعنی رزومه تصویری. عکس هایی که از جاهای مختلف انتخاب و در یک دفتر چسبانده می شود. این کار مرا به سمت اینکه از چه استایل تصویری می خواهم استفاده کنم راهنمایی می کند. اگر از فضا تیره و تار یا سیاه سفید استفاده می کردم دیگر نمی شد این فیلم را دید. حتی در سکانسی مثل مصاحبه با”سمیه” که پدرش را کشته است، بر اساس “ویژوال سروه” قاب بندی و عمق میدان شکل گرفت.

- احساس می کنم در پس زندگی این دختر ها حرف های نا گفته بسیاری است که در فیلم نیامده، ضمن اینکه فیلم قصد روضه خوانی و گریه در آوردن را ندارد.

- شما در معدود جاهایی میبینید که بچه ها گریه کنند. از طرفی اگر شخصیتم را پیدا نمی کردم فیلم نمی ساختم. منظور کسانی است که در فیلم هستند. ستون اصلی فیلم من “شقایق” است، در حالی که وقتی برای فیلمبرداری رفتیم، من که او را به نام “هیچکس” می شناختم، خواستم بینمش. گفتند که چنین کسی را نمی شناسند. به دستیارم گفتم این فیلم را نخواهم ساخت. قهرمان اصلی فیلم “شقایق” و “خاطره” هستند. خاطره که در زمان پژوهش نبود در زمان فیلم برداری آمد.

- به عنوان یک هنرمند، در رابطه با چنین سوژه پر احساسی چگونه احساسات خود را مدیریت کردید؟

- من قبل از فیلمبرداری از این فیلم کاملا چک آپ پزشکی شدم. چون مطمئن بودم که به هم خواهم ریخت با افسردگی جسم و روح. در طول فیلمبرداری خود را در قرنطینه قرار دادم. در تمام طول فیلمبرداری و هنگام مصاحبه بارها تکان های احساسی را تجربه کردم. شب که به خانه می رفتم، موقع خواب زار زار گریه می کردم. در تمام طول فلمبرداری و پس از آن دچار فشار احساسی شدید بودم. این فیلم از من آدم دیگری ساخت. این فیلم با هر واکنش عالی یا تحقیر آمیزی رو به رو شود، باز هم عمیقا خوشحالم که این فیلم را ساختم. این فیلم مهمترین حرکت انسانی کل عمر من بود.

- شما از این کاراکتر ها فرشته نشان دادید. گویی در یک اتمسفر رویا گونه از گناهانی که انجام داده اند تطهیر هستند.

- در واقع هم چنین است. حتی در مورد کاراکتر “۶۵۱” که با ۶۵۱ گرم مواد دستگیر شده. او چیزی را گفت که در فیلم نیاوردم اما شما بنویسید. یکبار دختر نوجوان همسایه او را می زدند.دزدی توسط دوستان و همدستان خلافکار او انجام می گیرد. او برا ی نجات دختر اقدام می کند، چون به قول خودش او دختر خانم بوده و نمی خواسته بلایی که سر او آمده سر آن دختر هم بیاید. او را نجات داده.

- سرنوشت قهرمانان را بعد از فیلم نگفتید. این نکته تماشاگران را دمغ می کند. تماشاگری که با سرنوشت قهرمانان در گیر شده…

- من پایانی که می گویید را نوشتم اما نکته اینجاست که ترجیح دادم پایان باز باشد. چون بسیاری از این ها تا قبل از ۲۰ سالگی خواهند مرد. مسئولین کانون با دقت پیش بینی می کردند که کدامشان زنده می مانند و کدامشان در درگیری های باند های خلافکار خواهند مرد. این مسئله باعث شد که پایان را باز بگذارم.