مهرداد اسکویی از مستند سازانی به شمار می آید که سال هاست با جدیت این عرصه را دنبال می کند. او با ساختن مستند هایی همچون خانه مادری ام مرداب،بیوه مرد و… نشان داد دنبال فضاهایی تازه در عرصه فیلم مستند است.

اسکویی کم و بیش در جنس پرداخت بصری آثارش به دنبال سینماگران مستند کلاسیک ایران است و کارهایش فضایی گزارشی را دنبال می کنند. اما جست و جو در فضاهایی که انسان ها را آسیب پذیر می نماید بهانه ای می شود تا او بتواند به درون شخصیت ها نفوذ کند. تنهایی زن در خانه مادری ام مرداب و فضاهای خالی و تأکید بر آن در پس برقع نشانه هایی هستند که در مستند های اسکویی افزون بر شکل گیری فضایی شاعرانه، تماشاگر را وامی دارند روی این شخصیت ها با طمأنینه بیشتری مکث کند.
شاید همین که او حواس تماشاگر را از سوژه پرت نمی کند از مختصات کلی کارهای وی به شمار می آید. اما با همه این خصلت هایی که در تبارشناسی فیلم های مستند اسکویی به میان آمد روزهای بی تقویم فضای دیگری دارد.
فیلم اندکی شلوغ تر از دیگر فیلم های او به نظر می آید. روزهای بی تقویم گزارشی اجتماعی است از کانون اصلاح و تربیت. اسکویی در این فیلم سعی می کند تا خود را آرام آرام به نوجوانان این مرکز نزدیک کرده و بعد به درون آنها نفوذ کند.
روز های بی تقویم با ارائه یک فضای عمومی از محل زندگی این نوجوانان آغاز می شود. اسکویی دوربین خود را به شکلی گزارشی در اختیار فضایی قرار داده تا بتواند واکنش های طبیعی این نوجوانان را ضبط کند. تلویزیون داخل آسایشگاه مشغول نمایش مسابقه فوتبال است. دوربین به چهره تک تک نوجوانانی که قرار است در ادامه فیلم نقش پررنگ تری داشته باشد نزدیک می شود و عکس العمل آنان را ضبط می کند.
نوجوانان درحالی به فوتبال واکنش نشان می دهند که در جریان نیستند دوربین مشغول ضبط چهره و واکنش های آنهاست. به نظر می رسد اسکویی از این تمهید سود جسته تا بعد بتواند در مصاحبه هایی که با این افراد انجام می دهد ناخود آگاه و خود آگاه آنان را در مواجهه با هم قرار دهد و قضاوت را نیز بر عهده بیننده بگذارد. جدا از فضایی که برای قضاوت در اختیار مخاطب قرار می گیرد این تأکید بر ناخود آگاه به ما کمک می کند خصلت های روانشناختی این شخصیت ها را نیز مورد بررسی قرار دهیم.
به طور مثال زمانی که تصاویر این فصل را در کنار مصاحبه با نوجوانی که مخدر مصرف می کرده و خودخواسته با کمک خانواده اش به کانون آمده متوجه روحیه بی پروای او می شویم و این که تا چه اندازه این نوجوان بدون توجه به منطق و از روی احساس با قضایا برخورد می کند و یا زمانی که اسکویی خود با او مصاحبه می کند چندان متوسل به تظاهر نمی شود و همان طور که به مسابقه فوتبال واکنش نشان می داده با اسکویی نیز برخورد کرده و خاطرات خود را باز می گوید. اسکویی توانسته پارادایمی منطقی بین این کنش ها و واکنش های شخصیت های مطرح شده در فیلمش برقرار کند. البته او در مورد همه آنها رفتاری یکسان ندارد. در هنگام این مصاحبه است که برش هایی را به صحنه های تلخ ترک اعتیاد یکی دیگر از نوجوانان می زند و سرنوشت این افراد را زنجیر وار به هم متصل می کند.
بنابراین ریتم اولیه فیلم که شکلی بیرونی دارد آرام آرام انسجام یافته و از بر آشفتگی دور می ماند. اگر اسکویی تنها توجه خود را درگیر فضای آسایشگاه و ارائه گزارشی کلی از آن می کرد دچار کلی گویی شده و کنترل انسجام فیلم هم آشفته می نمود.
دوربین اسکویی در این فصل ها به کلی بی قرار است و دائم از این سو به آن سو می رود گویا دوربین نماینده التهابات درونی این نوجوانان شده است.فیلمساز سعی کرده در گفت و گوها حالتی بی طرف داشته باشد. او چندان در لحن خود به سمت القای احساسی خاص به بیننده نمی رود،اما در برخی برش ها و تقطیع پلان ها به یکدیگر احساسات گرایی در فیلم دیده می شود که با لحن کلی فیلم همخوان نمی نماید. زمانی که ما یکی از این گفت و گو ها را می بینم، تصاویر قطع به فصلی می شود که کودکان مشغول کشیدن نقاشی هستند.
این نقاشی ها رگه هایی به شدت احساسات گرایانه را در خود پنهان دارند و مخاطب را به این سو سوق می دهند که گویا فیلمساز در ارائه گزارش خود تحت تاثیر فضا قرار گرفته است. شاید این فصل ها اگر در زمانی دیگر از فیلم واقع می شدند تاثیر این حس را اندکی کمتر از گذشته می کردند.
نکته بالا از این نظر کمی عجیب به نظر می رسد که فیلمساز توانسته در فصلی که یکی از این نوجوانان به دیدار مادر و خواهرش می آید این احساسات گرایی را تا اندازه زیادی مهار کند و همان تلاش خود را در نیل به دریافت ناخودآگاه نوجوان بزهکار کامل کند.
در همین راستا زمانی که نوجوان دیگری را می بینیم که با مادر خود آن سوی خط صحبت می کند و از او می خواهد تا شرایط اخذ رضایت از شاکی اش را مهیا کرده و در حین صحبت های خود حتی گریه هم می کند به نوعی ناخود آگاه و خودآگاه او در مقابل دوربین درهم می آمیزد. او می داند احساساتش در فیلم ثبت می شود، اما آزادی که برای به دست آوردن آن تلاش می کند آنقدر در ذهنش بزرگ است که همه چیز را نادیده می گیرد و خود را به این درو آن در می زند تا بتواند آزادی خود را به دست آورد.
نکته ای که در فیلم روزهای بی تقویم توجه بیننده را به خود جلب می کند. روحیه آرام بزهکارانی است که به احتمال زیاد جزو یاغی ترین افراد جامعه بوده اند. همیشه فرصت تفکر در هر قشری از اجتماع این فرصت را برای آنان فراهم می آورد تا به آرامش برسند. حالا اگر تلاشی هم برای ورود به اجتماع توسط این بزهکاران دیده می شود تلاشی است در راستای دست یابی به تولدی دیگر.
اسکویی در تصویر پردازی خود در بسیاری از لحظات مجبور است که تابع شرایط محیطی و فضای مستندی باشد که محل در اختیار او قرار می دهد. اما در صحنه هایی که ما مصاحبه ها را می بینیم. در برخی صحنه ها بویژه گفت و گوهایی که خود اسکویی آنها را انجام داده جنس بصری تصاویر با یکدیگر متفاوت است.
به طور مثال در فصلی که او با نوجوان معتاد به کراک مصاحبه می کند تصاویر بیشتر گرایش به سیاه و سفیدی دارد. نوری که از بیرون می آید آنگونه که به نظر می رسد تنها منبع نوری صحنه است و فضای داخل اتاق مصاحبه در تیرگی قرار دارد. این فضا در کنار گفت و گو این امکان را به اسکویی می دهد که توجه مخاطب را به سمت ابعاد متفاوت شخصیت نوجوان جلب کند و او را از قضاوتی یک سویه دور نماید.
روزهای بی تقویم بر خلاف آثاری که در شکل مستند به بزهکاری می پردازد توجه خود را معطوف به چند شخصیت این مجموعه کرده و نمی کوشد در زندگی تک به تک این افراد سرک بکشد. بنابراین تمرکز اسکویی در این زمینه نیز قابل تأمل است.
در پایان می توان به این نکته اذعان داشت که اسکویی با تکیه بر ابعاد روانشناسی نشان داده که شخصیت های فیلمش در کنش ها و واکنش هایی احساسی و نه از روی عمد دست به بزه می زنند. این رفتارها را می توان کنترل کرد. اگر در جامعه بستری همگن برای آنها متناسب با طبقه اجتماعی آنها تدارک دیده شود،عقده های درونی آنها دسته دسته فروکش کرده و زمینه های بزه در جامعه رو به کاهش می گذارد.

رامتین شهبازی