مادر, واژه ی بزرگ و در عین حال عجیبیست. قلم در دستان بزرگترین کاتبان دنیا هنگام برخورد با این واژه به لرزه می افتد. آنقدر بزرگ که قلم از ناتوانیش در بیان کامل عظمتش به خود میلرزد و آنقدر عجیب که قلم هم برایش روی کاغذ شروع به اشک ریختن میکند. شنیدن این واژه برای هر شخص حس وحال خاصی دارد. برای بعضی از ما حس زیبای یک لبخند و برای بعضی شاید حسی تلخ از یک کمبود معنا شود. اما همه در این بیان مشترکیم که آغوش مادر یعنی امن ترین جای دنیا , بودنش آرامش هست و نبودنش یک عمر ترس .من حس یک مادر را در فشار مشت کوچک گره شده یک نوزاد در احاطه دستان مادرش دیدم . حسی از جنس رهایی از ترس ورود به دنیایی پر از این مشکلات .حسی از جنس یک لبخند, حسی از جنس عشق.

روز-مادر-مبارک-۱

آن نوزاد من بودم و من آن لحظه عاشقش شدم . عاشق دستانی که اگر چه اکنون آنقدر بزرگ نیستند که دستهایم را احاطه کنند اما آنقدر زیبایند که برای من هنوز هم بزرگترین مأمنند از غم رها نشده دنیا و قدومش عین بهشتند و من بهشتی جز مادر نمیخواهم . مادر است دیگر گاهی گناه نابخشودنیت را می بخشد تا دوباره دستانت را لمس کند. اما مادر پیر میشود, آنقدر سریع که ما بی فکر تر از آنیم که برایمان قابل درک باشد . آنقدر پیر که شاید حافظه اش یاریش ندهد که توای که در مقابلش قد راست کرده ای همان کودک بی پناهی هستی که روزی قلبش را در مشتان کوچکت نهاد .شاید تو را نشناسد , اما عاشق است دیگر, تنهایت نمیگذارد, حتی اگر در آسمان هفتم باشد ! اما تو ای نوزاد , هنوز هم عاشق ناخدای دستانت هستی ?!

 مادر یعنی ایثار . مادر یعنی قطره قطره آب شدن . مادر یعنی صدای لالایی .مادر یعنی یک حس خوب .نه هیچکدام تعریف کاملی نیست .

آری به گمانم اینطور بهتر است , مادر یعنی مادر

                                                            و مادر قابل توصیف نیست .

مادر ای عشق همیشگی من روزت مبارک

حمید طاهریان