۲۰ بهمن ۱۳۹۴

دیشب هوای تهران تا حد زیادی پاک شده بود و می شد با سرمای زیاد، تا حدی روبرو شد. توی خیابون ۱۶ آذر شروع کردم به قدم زدن و سخت درگیر احساساتی بودم، که گروهی با قدرت و ظرافت خاص در من برانگیخته بودند. به این فکر می کردم که اگر قدرت فکر و بینش اجازه بده که معنی، به بهترین صورت و کاملاً اختصاصی به یکایک آدم ها ارائه داده بشه و به اونها انتقال پیدا کنه؛ چرا ما نباید از اون نوع قدرت استفاده کنیم، تا با خیلی از چالش هامون روبرو بشیم.  و باز هم یادم اومد که هنر تنها راهی بوده که اجازه داده خلاقیت را قدر بدونیم و در هر راهی که مناسبه از اون استفاده کنیم.

دانشگاه تهران اگه با تاریخ و ساختموناش خیلی چیزها برای گفتن داره با هنر و هنرمند هم بیگانه نیست. دیشب به دعوت دوستی به نمایشی از درد و امید و مهر رفتم. شاید درد و امید باید همیشه با هم باشند تا طاقتمون را بالا ببرند، چون تحمّل خیلی از دردها بدون امید به کم شدنشون، رفتنشون و “بی دردی” خیلی سختتره ولی کاتالیزور مهر و قدرتش را در معجون ساختن از درد و امید را خیلی کم می شناسیم.

“متاستاز” نمایشی بود در تالار مولوی در دانشگاه تهران، که به همّت هنرمندانی که نه تنها آبستره درد بیماری جانخراشی مثل سرطان را به صورتی فوق العاده نشون می دادند، بلکه زیبایی امید را هم با تجربه خودشون از با سرطان هم دم و “همپا” بودن را به اشتراک گذاشته بودند. چقدر استثنایی که همه را نه تنها به درون درد کسانی که “همپا” و یار بیماران سرطانی هستند بردند، بلکه امیدی که اونها را برپا نگه داشته بود را هم به همه هدیه کردند. دیشب من قدرت مهر را دوباره دیدم و اشکهام پنجره هایی که با دود های حقیقی و مجازی اینجا کاملا تیره شده بودند را پاک کردند.

تابحال به اون ابعاد درد و امید و مهر فکر نکرده بودم.  فقط میتونم از “آرش وفاداری”، تهیه کننده “متاستاز” که مرا میهمان کرده بود تشکر کنم، چون “متاستاز” یادم انداخت که آدم ها استثنایی تر از آن هستند که ما فکر می کنیم، و باید از هنر به عنوان یادآور همیشگی، یاری گرفت تا مهر، اسید زیاد دردهامون را بی خاصیتتر کنه؛ تا امید بتونه فضای خودش را دوباره پیدا کنه. “متاستاز” در تالار مولوی من را به اوج بینش آبستره خودش برد تا فارغ از قوّه های جاذبه، چیزی را لمس کنم، که سال ها بود کنارم بود ولی فراموشش کرده بودم. “میام” تا “میرم”،  ولی فاصله ها را نمیشه فقط طی کرد باید بینشون رقصید!