در ایران برخلاف ادعای مسئولان، هنر هنوز به لحاظ حقوقی شغل محسوب نمی شود و تشکل ها و اصناف هنری نتوانستند در مورد مطالبات بحق این قشر از جامعه کاری از پیش ببرند. داستان نداشتن بیمه، مسکن، حقوق معوقه، بیکاری و خیلی چیزهای دیگر تکرار مکررات شده است. دیدن و شنیدن از کسایی که برای گذران زندگی خود دست به هر کاری می زنند و دیگر آن هم و غم را برای تمرکز با اثر هنری خود ندارند دیگر تبدیل به بحران شده است.
برای رسیدن به یک مطالبه شخصی، علاوه بر آگاهی از حقوقی که باید درخواست شود، جمعی باید حول مطالبه تشکیل شود. تجربه نشان داده است که تلاش های فردی برای رسیدن به آرمان هایی که یک جمع به دنبال آن است عملا بی نتیجه است. به همین علت است که که برای نیل به اهداف نیاز به تشکل صنف، اتحادیه یا سندیکا است.
در این میان تشکل های صنفی هنرمندان خود حدیث مفصل است. هنرمند در جوامع گوناگون جزو انسان های مرجع است که حرفشان و مرامشان سر لوحه خیل عظیمی از مردمان پیرامونشان هست. هنرمند در جوامع دیگر به یک حرفه بدل شده است و می تواند از طریق حرفه و هنری که دارد امرار معاش کند و هنگام بازنشستگی دغدغه ی مادیات ندارند و چشمه هنرشان همچنان جوشان است.
به همین دلیل برای اینکه هنرمندان به خاطر گذران زندگی به سمت کارهای سفارشی و کم مایه نروند وظیفه ما و مردم است که با حمایت از هنر مستقل و فاخر راه را برای آثار بی خاصیت ببندیم تا هنرمندان با فراغ بال آثار با ارزش را به نمایش بگذارند و از چرخه اقتصادی که نمایش آثارشان به وجود می آورد بتوانند ارتزاق کنند و به دنبال آن شاهد و ناظر محصولات با کیفیت باشیم چرا که محصولات باکیفیت، معضلات را به درستی نشان می دهند و این خود به خود باعث کاهش مشکلات اجتماعی می شود.