راه گل آلوده و پرسنگلاخ است، آسمان کدر و گرفته است و هر آن احتمال سیل و آشوب است و اتوبوس هنر و فرهنگ سرزمینمان در مسیرش به گل نشسته است. نه راه بلدی هست که با دانش و تبحرش یک تنه مسافران را به مقصد برساند و نه خودرویمان مجهز به فناوری جهت¬یابی است که ما را به سر منزل مقصود برساند و البته دیگران نیز به کمین در این مسیر نشسته اند تا ما را وابسته خود کنند و آنچه خود می پسندند به عنوان هنر و فرهنگ به ما تحمیل کنند.
حال که اتوبوس فرهنگمان در گل مانده، هوایش کدر و وهم آلود است، مسیرش ناهموار و پیچ در پیچ است و پیش روی این جاده دره ی عمیق است چه باید کرد؟ در دورانی که از همه سو دشمن به کمین نشسته و قصد هجوم دارد چه باید کرد؟
آینده تک تک سرنشینان به همت و یکدلی همدیگر وابسته است هیچکس نباید به انتظار کنش دیگری بنشیند بلکه همه باید کمر همت را محکم ببندند، پیر و جوان، خرد و کلان پشت به پشت و دوشادوش هم سعی در تکان این خودروی عظیم الجسه باید برآیند. از هوای گرفته نباید ترسید باید به زیر باران رفت و از خیس شدن هراسی را نباید به دل راه داد.
باید به شکل هماهنگ از نیروها به فراخور توانشان و درکشان استفاده بهینه کرد، همه باید خود را در از به گل درآوردن این خودروی فرهنگ سهیم بدانند در این وادی دیگر طبقه اجتماعی و اقتصادی، زبان، نژاد و جنسیت محلی از اعراب ندارد و تنها باید به جمعی تکیه کرد که تعهد و پیگیری را سر لوحه مشق خویش می کنند. و قطع به یقین فکر کردن به هدف و تعالی فرهنگ و رسیدن به مقصد که همان تفاخر و مباهات به هنر سرزمینمان است مصائب این مسیر را به حلاوتی ماندگار بدل خواهد کرد.
بعد از این همه مشقت اتوبوس که به راه افتد و در مسیر درستش قرار گیرد و فرهنگسازی نهادینه شود دیگر باکی از خرابی آب و هوا، کمین بدخواهان، سنگلاخی راه و … نخواهد بود.
به امید آن روز…