مردان بزرگ، شگفتی های بزرگ می آفرینند و همین آفرینش ها، نام و یاد آنها را جاودانه می سازد و نور وجودشان را چون خورشید تابان تا دوردست ها می تاباند. مولانا در ردیف همین مردان بزرگ است؛ شگفتی آفرین و اعجاب انگیز.

به راستی اگر مولانا با شمس دیدار نمی کرد آیا این همه نوآوری محتمل بود؟ اگر  جان شمس بر وجود مولانا ساری و جاری نمی شد آیا همچنان مولانا بر تارک شعر پارسی یکه تازی می­ کرد؟ این شمس بود که بانی نوآوری مولانا شد و از بزرگمردی ساخت که باید می ساخت. وگرنه مولانا همچون دیگر اسلاف خود که خالی از هر نوع نوآوری بود در یادها نمی ماند و محلی از اعراب نداشت.

مولانا جهان هستی را پیوسته در حال تازگی و نو شدن می داند و در چنین نگاه ژرفی، این نو شدن همواره آفرینش را نشانه وجود جهانی دیگر دانسته است

برخلاف برخی شاعران که از اندیشه های بزرگان پیش از خود تأثیر فراوانی پذیرفته اند و بسیاری از سروده های آنان در حقیقت همان سخنان شاعران پیشین بوده است، بیشتر سروده های مولوی برآمده از جوشش درونی و ذوق روحی و نوآوری خود او بوده است، در نتیجه از سراسر مثنوی و غزل های او بوی تازگی، طراوت و نوآوری به مشام می رسد.

برای مولانا شدن فقط تقلید و ممارست در علوم اکتسابی کافی نیست چرا که بی شمارند دیگرانی که طوطی وار این مسیر را طی میکنند بلکه باید شمس زندگانی خود را بیایم و دست به خلاقیت بزنیم تا ماندگار شویم و جایی از تاریخ را برای خود و اندیشه خلاق خود اشغال کنیم.