به بهانه­ زادروز مارلون براندو

اگر از یکسری نقاط مهم و تاثیر گذار در ایفای نقش بگذریم معمولا هر بازیگری شمایل خاص خود را یدک می­کشد. به عبارتی مختصات فردی بازیگر در ارتباط تنگاتنگ با نقش تعریف می­شود. ممکن است مختصات یک کاراکتر در ظاهر حاوی نکات مشخصی باشد اما این بازیگر است که باید با سعی و کوشش خود کنش و واکنش نقش را درونی کرده از فیلتر شخصیتی خودش عبور دهد و در نهایت به شخصیت جان ببخشد. اهمیت بازیگری در آغاز قرن بیستم از یک سو به دلیل آشنایی با سنت‌های شرقی در بازیگری، و از سوی دیگر به دلیل مطالعات علمی و تجربی در رشته‌های دیگری چون روانکای و بیومکانیک بود.

یک شیوه­ی مدرن و البته نوآور که در تعالیم استانیسلاوسکی و تجارب او در تئاتر هنری مسکو ریشه دارد و به اختصار «بازیگری متدی» نامیده می‌شود. این سیستم بازیگری نقطه مقابل نظریه برتولت برشت نسبت به بازیگری است (این شیوه بازیگر برشت در واقع سیستم به معنای عام نیست بلکه نوعی استایل بازیگری است) که اعتقاد به بیگانگی و فاصله­گذاری با نقش دارد.

بازیگر سنتی هم براساس فرمولهای قراردادی عمل می کند: برای ترسیدن، دستش را پشت دهانش میبرد. برای قبول نداشتن، شانه­ها را بالا می­اندازد و برای نشان دادن تفکر چشمانش را تنگ می­کند. مشکل اینگونه بازیگری سنتی و قراردادی این بود که همه­ی بازیگران می خواهند فقط یک نوع حرکت کنند و اعمال واحدی را انجام دهند. این شیوه سنتی بازیگری در اواخر قرن نوزدهم میلادی و اوایل قرن بیستم با خیزش انقلابی و استانیسلاوسکی باعث شد تا بازیگری ناتورالیستی متولد شود و شیوه­ای از بازیگری که «مدرن» نامیده می­شود. دلیل استانیسلاوسکی برای پدید آوردن سیستم مدرن بازیگری این بود که او شیوه­های اجرایی قدیمی را برای اجرای نمایشنامه­های جدید چون نمایشنامه های چخوف، ایبسن، استریندبرگ و دیگران بی­مصرف و ناهمگون می دانست. تمرکز و رهایی از تنش­های عضلانی و ذهنی، کار با حواس پنج گانه و بالاترین درجه دریافت این حواس، بازآفرینی احساساتی که بوسیله این حواس در ما ایجاد می­شود، بازآفرینی عواطف و تجربه کردن عینی آن­ها، بررسی مشکلات بازیگر در ارائه گویا و شفاف هیجان­های برخاسته از عواطف، مسائل مربوط به رفتار بیرونی نقش، لحظات شخصی از ویژگی­های این سیستم بازیگری استانیسلاوسکی است.